جنايت از جهات مختلف تلاش داشت
كه صدای سربازی
تمام جهت ها را به چاههاي تو در تو فرستاد.
حالا روي كبودي ميز دور ميخورد
و پژواك فریاد سربازند،
اين همه اشياء شكسته.
***
كبودي دور چشمها زيبايي را دو چندان میکند اما
سوژه ی روي ميز ميان تقويم ها که کبود میشود
صداي كشدار سربازي روي ميز
سایه میندازد.
و فردا براي نوشتن از صداها بايد ترسيد
هوا آخر مسموم تشريحي است
كه كلمات ياريش نميدهند
و حالا ميان حوادث خون آلود دراز كشيده.
***
كنتراست رنگ سرخ را با كارد لمس ميكنند.
تو فقط گوش های ات را به اتصال این مجسمه ی کوچک دربیار!
(زردپي ها را بيرون مي كشند )
بخند!
بلند
قاطي باقی اجساد
مواظب كاردي كه دور ميچرخد باش!
بكش بيرون تمام اين كلمات را
كه توي بيلبوردها
"سنگین" نمايش اجرا ميكند.
هيچ ترانه ای بلد نيست "سنگين"
تا سر مزار تكه هاي كلماتم
سنت را ميخابانم
ميخندانم
***
فضا خالي بود.
هييييييييييس!
آن قدر که این تکه پاره ها بخندند.
اين فضاي خالي كلمات را بيان ميدهند.
۲۰۰۹/۹/۲
۲۰۰۹/۷/۲۵
سنجاقک
تقدیم به صاحب این دو سطر
باز هم سرگیجه های صرع، تبار پاییز زده ام را به کوچ سنجاقکی از گردنه های بوران زده فرامیخاند(سوق میدهد) و تو دلبسته ی برکه ی متعفن غوکان طاعون زده ای! و من مصروع ترین سنجاقک این کوچ ام.
آفرینش از مکتوم ماندن اش لذت میبرد
که بازوهای سنجاقکی ام را باز کردم
برکه را به امان خدا بستم
و دعای باران ام روح ترک خورده ی برکه را ترکاند.
کسی شاخک های سنجاقکی ام را صدا داد
کسی بازوهای سنجاقکی ام را وزش داد
که من تنها مجاری این مرداب ام
که ترکیده
که من سنجاقک ام.
دل ام هوای کندن بال های سنجاقکی ام را دارد.
دل ام هوایی شده.
با همین بال های پوست پیازم نگاه میکند.
تشنج بال های ام را میبینی؟
باز هم سرگیجه های صرع، تبار پاییز زده ام را به کوچ سنجاقکی از گردنه های بوران زده فرامیخاند(سوق میدهد) و تو دلبسته ی برکه ی متعفن غوکان طاعون زده ای! و من مصروع ترین سنجاقک این کوچ ام.
آفرینش از مکتوم ماندن اش لذت میبرد
که بازوهای سنجاقکی ام را باز کردم
برکه را به امان خدا بستم
و دعای باران ام روح ترک خورده ی برکه را ترکاند.
کسی شاخک های سنجاقکی ام را صدا داد
کسی بازوهای سنجاقکی ام را وزش داد
که من تنها مجاری این مرداب ام
که ترکیده
که من سنجاقک ام.
دل ام هوای کندن بال های سنجاقکی ام را دارد.
دل ام هوایی شده.
با همین بال های پوست پیازم نگاه میکند.
تشنج بال های ام را میبینی؟
۲۰۰۹/۶/۳۰
الف
رخ ام را
به رخ شما نمیکشم
که اصلن نیستم
نیست که نمیتواند بکشد
حالا هرچند رخ
و شما قهارترین قمارباز رخ دادها هستید
که آس آن بر باد رفته
و برگه ای به قطع دیگر ندارد
و من از بلندترین قله ی دنیا
منفعلانه
گریه میکنم
با آغاز "الف" اش
که ابتدای من است.
با آحاد.
بام جهان سلاااااااااام!
خدا عمرتان دهاد هاد!
عمر ندیدم من، ترس آحاد حاد!
خدا مرگتان دهاد هاد!
که ترس، آحاد کوچکی ست ای ست
به رخ شما نمیکشم
که اصلن نیستم
نیست که نمیتواند بکشد
حالا هرچند رخ
و شما قهارترین قمارباز رخ دادها هستید
که آس آن بر باد رفته
و برگه ای به قطع دیگر ندارد
و من از بلندترین قله ی دنیا
منفعلانه
گریه میکنم
با آغاز "الف" اش
که ابتدای من است.
با آحاد.
بام جهان سلاااااااااام!
خدا عمرتان دهاد هاد!
عمر ندیدم من، ترس آحاد حاد!
خدا مرگتان دهاد هاد!
که ترس، آحاد کوچکی ست ای ست
۲۰۰۹/۶/۱۹
ستاره ی دریایی
وحشت از دارایی یک ستاره ی دریایی ندارم.
گرچه دریایی ندارم.
من ندارم، ندار.
تکه پاره های یک کرجی ام من:
متهم به تمام سوسوهای دیارهای باقی.
پس با خشکی دهان من
از شکسته دارترین اسکله ها سوسو بزن!
که اسکلت های اش
ستاره دارترین آسمان را نشانه گرفته باشد.
من متهم به تمام سوسوهای دیار باقی ام.
با خشکی دهان من
از تلاطم دریا؛
که باقی ام.
سبز باقی.
گرچه دریایی ندارم.
من ندارم، ندار.
تکه پاره های یک کرجی ام من:
متهم به تمام سوسوهای دیارهای باقی.
پس با خشکی دهان من
از شکسته دارترین اسکله ها سوسو بزن!
که اسکلت های اش
ستاره دارترین آسمان را نشانه گرفته باشد.
من متهم به تمام سوسوهای دیار باقی ام.
با خشکی دهان من
از تلاطم دریا؛
که باقی ام.
سبز باقی.
اشتراک در:
پیامها (Atom)
